یادداشت های تل‌انبار شده

 خیلی سخن برای نوشتن دارم و به دلیل‌های گوناگون دستم به نوشتن نمی‌رود. گاهی احساسی است و گاه انگیزه‌ای و گاه سیاسی و آن‌قدر انبار شده که از پس فهرست بندی آن‌ها نیز بر نمی‌آیم. دقیقه هایی پیش می‌آید که به خودم نهیب می‌زنم که چرا از سریز شدن آسیب های اجتماعی و بحران های روانی که گریبان خانواده های ایرانی را گرفته چیزی نمی‌نویسی؟. چرا به این بی‌همه‌چیزهای روانی هشدار نمی‌دهی که خطرهایی جامعه را تهدید می‌کند؟. چرا از به درازا کشیده شدن محدودیت های کرونایی و وضعیت زن ها و کودک ها و سالمندها نمی‌نویسی؟. چرا فریاد نمی‌زنی و مسوولیت مسوول‌های بی‌لیاقت و خیانت‌کار را بر روی صورت‌شان تف نمی‌کنی؟. ولی بی‌درنگ یاد می‌آورم که چگونه یک سال از نوشتن محروم شدم و تنها اکانت توییترم بدون این‌که دلیل آن را متوجه شوم مسدود شد و در وردپرس و گوگل مورد تهاجم و سانسور سایبری و جاسوسی علنی قرار گرفتم و مایوس می‌شوم. سپس به خودم می‌گویم برو کلاه خودت را بالاتر بگذار که هنوز نفس می‌کشی!. اگر دفتر توییتر در ایران بود حتما چند مرتبه مورد سوقصد قرار گرفته بودی و یا اگر گوگل تماما دست مسلط‌ها به ایران بود، به اعدام محکوم شده بودی اما توییتر سرانجام حساب کاربری تو را باز کرد و گوگل با همه‌ی محدودیت ها و اختلال ها و نظارت ها و آزارها، هویت تو را حفظ و از حذف شدن دور کرد. دستم به توییت نوشتن نمی‌رود و نمی‌دانم در آینده چه خواهم کرد ولی خوب می‌دانم من تنها هستم و نه از کسی ایده و پول می‌گیرم و نه خواسته‌ای به‌جز نگهبانی از مردم ناآگاه و فرودست دنیا دارم و نه به چیزی جز آبرو و پیشرفت انسانی کشورم ایران می‌اندیشم و هرگز برنامه ای تنظیم و نوشته شده نداشته‌ام و به معنی واقعی کلمه «همه چیز برخط پیش می‌آید» و نگران هستم کسانی که بازی را درک نکرده و بدون توجه به شرایط، دست به حذف شناسه‌ی اینترنتی می‌زنند، عصبانی‌تر شده و به خانواده‌ام آسیبی وارد کنند در حالی که آن‌ها کوچک‌ترین دخالت و حتی اطلاعی از کارها و جزییات فکر من ندارند. از سوی دیگر ثانیه‌ای نیست که بیدار و به‌هوش باشم و به گرفتاری های مردم و مشکل هایی که به سادگی می‌توان با گفت‌وگو مرتفع کرد و راه‌کارهایی که در ذهن عبور می‌کنند و خطرهای روزافزون برای امنیت بین المللی فکر نکم. خلاصه که حالا ساعت ۰۲:۴۷ بامداد بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ در حالتی بین خواب و بیداری تصمیم گرفتم این چند خط را بنویسم تا دست‌کم اگر خوابیدم و از خواب برنخواستم، سخن نگفته در ارتباط با موضوع هایی که نوشتم باقی نماند و اطمینان دارم که پس از پست کردن این یادداشت چند مورد با اهمیت دیگر به ذهنم می‌رسد که مایل بودم در این یادداشت باشند و به دلیل خستگی و گیجی از خاطرم رفته باشند. من در ده سال گذشته خیلی زحمت کشیدم و هرگز از راهی که رفتم پشیمان نشدم و خستگی به خود راه ندادم و امیددارم روزی که دست از کار می‌کشم، خدمتی به هم‌نوع خودم کرده باشم و دست خالی نمانم. برای ثابت شدن قابلیت و بکر بودن اندیشه از هیچ کاری کم نگذاشتم و هیچ‌گاه ناامید نشدم و حالا امیدوارم روزهای به‌تری بسازم و شرطم این نیست که باقی مانده باشم تا از آن روزها بهره ای ببرم. همان که فرزندان ایران و کره‌ی خاکی از خطرهای جدی دور شوند و روزهای به‌تری داشته باشند، بزرگ‌ترین دست‌مزد و افتخار من است.





نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

استرالیا در فهرست انتشار اپلیکیشن های دولتی ردیابی کووید ۱۹

حقوق کدام زن ها؟. کدام حقوق بشر؟. کدام عدالت و برابری و انسانیت؟. خطاب به آخوندهای مجری جنگ زرگری جمهوری جعلی اسلامی