Epicure - Haji Daskhosh - Tarkesh #NP

 حاجی، یادم نیست آخرین مرتبه کی در مورد کاری که انجام دادی، نوشتم ولی یادم نمی‌رود که نوشته‌ام. حاجی 'نمی دونی چرا لای تو پلاسیم؟'. این خیلی بد است. نشان از ناآگاهی دارد یا حداکثر سر در برف فرو کردن. من نمی‌توانم برای یک یک کسانی که مخاطب قرار می‌دهم، بنویسم: این جامعه نیاز به بزرگ‌تری دارد که خط‌ها قرمزش هیچ جایی یافت نشود. کسی که همه را بی‌گناه بداند و صبر نکند تا گناهی مرتکب شوند (نخواستم از کلمه‌ی جرم استفاده کنم و نوشتم گناه). کسی که نیاز نداشته باشد انسان بودن خودش را فریاد بزند و براین اندیشه باشد که کار خوب می‌تواند بی‌سروصدا انجام شود. ولی همیشه نمی‌توان مخفی شد. زمانش که برسد حذف اجتماعی‌ات می‌کنند تا مانع نباشی. آن‌ها که حذف اجتماعی می‌کنند نیز آدم‌ها خوبی هستند چون سیگنال می‌دهند تا کار به حذف فیزیکی نرسد. می‌دانی چیست؟. اگر در شهر همه به فکر دزدی و کلاه‌برداری باشند و هیچ‌کسی نباشد که از خارج سیستم، هوای جوان‌ها و نوجوان‌ها را داشته باشد، ۲۰-۳۰ سال دیگر جامعه فرو می‌پاشد و همین امروز هم کسانی چون‌من در صف نخست مبارزه با کسانی هستیم که می‌خواهند «خانواده و هویت» ما را بگیرند. با ۴۹ سال سن لای شما جوان‌ها پلاسم تا به یکدیگر آسیب نرسانید. تا بازی‌های خطرناک که شما را محاصره کرده‌اند، ناخواسته سراغ‌تان نیایند. تا کودک‌ها هدف بیمارهای روانی قرار نگیرند. تا زن‌های جوان آگاهانه به بازی‌های فریبنده ورود کنند. تا فرودست‌ها بفهمند همه‌ی کسانی که اسلحه و بی‌سیم و سازماندهی دارند، امنیتی رسمی نیستند. وقتی می‌بینم که سر سپاه هم لای شما پلاس است باید با روش‌های پیچیده سیگنال عمومی بفرستم تا اگر از خطرها آگاه نیستید، آگاه شوید و اگر طعمه شده‌اید، با کم‌ترین تلفات از سرنخ جدا شده و به زندگی عادی بازگردید. هرجایی که سرها پلاس هستند، سر موساد هم پلاس است و متاسفانه چنگک دارد و به راحتی نمی‌توان طعمه‌ها را از دست‌شان رها کرد. من برای رستم و رابین‌هود بودن، پولی نمی‌گیرم و حتی از سوی هم‌سن‌وسال‌های خودم نیز حمایتی نشدم و چون از ابتدا بدون توقع و چشم‌داشت کار کردم، ناامید نشدم و دم خودم لای تله‌های پرشما گیر نکرد (تا امروز گیر نکرده) و در عوض متوجه شدم کسی که از هم‌شهری ها و هم‌وطن‌های خودش نگهبانی می‌کند و حساب بانکی سالم و ارتباط‌های صحیح دارد، به‌سادگی گیر نمی‌کند و هرکسی نمی‌تواند از راه برسد و مانع کارش شود. در گذشته قاسم سلیمانی را داخل کار کردی و پنداشتم به‌جز تبلیغ و تهدید، شاید سیگنالی مخابره می‌کنی و من هم نوشتم سیگنالت شنیده شده. اجازه بده کمی واضح‌تر بنویسم. خط قرمز شبه امنیتی‌ها در ظاهر اعتقادات و مقدسات و دین و قرآن و مقام‌های دولتی است ولی در باطن این نیست. اگر نمی‌دانی در باطن چیست، من برای تو چیزی ندارم که بنویسم و خودت باید بیابی ولی خط قرمز آشکار من کودک ها و زن ها و آسیب‌پذیرها و فرودست‌ها هستند و یک «اعتقاد مقدس» دارم و آن این است: انسانی گناه‌کار (همان مجرم) است که آن‌چه برای خودش بد و شر و دردسر می‌داند، بر کس دیگر تحمیل کند. البته با توجه به اشخاص، جزییاتی نیز وجود دارند که زیر مجموعه‌ی همان اعتقاد مقدس هستند و فراتر از آن نمی‌روند (در گروه و فرقه و باند عضو نمی‌شود). وقتی سیگنال ناآگاهانه در کار تو مشاهده شود باید آگاه شوی، بدانی کسی که تو را وارد بازی می‌کند کیست و اهدافش کدام است. چون اگر هر دو مرتکب خطا بشوید، آن سومی که با اسلحه می‌آید، خط‌های قرمزی متفاوت با کسی که تورا به بازی کشانده دارد و ممکن است هردوی شما را قپونی کند. اگر در جامعه‌ی من کسی نیست که کودک‌ها را آگاه کند، شکافی وجود دارد که حاصل یک اندیشه است. آن شکاف اتفاقی پدید نیامده که به حال خودش رها شود و سخن گفتن در مورد آن ساده نیست. باید شکاف‌های آموزشی را پر کنیم و امنیت آموزش را بالا ببریم تا زندان‌های خلوت‌تری داشته باشیم. به فرض که امنیتی‌ها از روی خوش و شکم سیر، بخواهند فساد کنند و بودجه های تازه بگیرند و پر و خالی شدن زندان نیز برایشان اهمیتی نداشته باشد، آن وقت است که باشد شوکر برقی را از دست‌شان درآورد و به سمت‌شان گرفت و گفت: به جاری شدن جریان برق نیاز داری تا اندیشه‌ات روان شود. نمی‌دانم اصلا می‌فهمی چه چیزی برایت نوشتم یا نه، ولی گمان نمی‌کنم بیش از این نیازی باشد که بنویسم. اعتراض وقتی قوی می‌شود که فساد قوی شده است و من اجازه نمی‌دهم کسانی که نه در امنیت نقش آفرینی می‌کنند و نه فاسد هستند، به داخل بازی کشانده شوند. همان‌طور که پیش‌تر به صراحت نوشتم، تولید محتوای جوان پسند را با محتوای قوی و بیزنس سالم ادامه دهید و اطمینان می‌دهم هیچ کسی اجازه ندارد مانع سخن و ایده و اعتراض و حتی دگراندیشی باشد و ما هم از بیرون بازی سعی می‌کنیم هوای آن‌هایی را داشته باشیم که سلاح ندارند و ضعیف‌تر و ناآگاه تر هستند. ما مردم، خودمان باید خط های قرمز بخش خصوصی زندگی خودمان را تعیین کنیم و خارج از آن نیز با فرمولی که نوشتم، مردم پسند و است کسانی که این فرمول را نمی‌پسندند، جزو تبه‌کارها و خلاف‌کارها و زیاده خواه‌ها قرار خواهند گرفت.


تاریخ روز جاری ۰۵:۳۹ بامداد هجده آذر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان. بدون بازخوانی برای اصلاح املا و انشا. حامی معنوی این آلبوم که یک آهنگ بیات خودش را لای کار «بچه های ایران» جا کرده نیز آگاه باشد که تنها یک نوشته‌ی دیگر پیش من سهمیه دارد و عنوان و محتوای آن را خودش تعیین می‌کند. آن‌ها‌که به تو دوستان بین المللی دیتا می‌دهند، گاهی از روی برگه‌ی من تقلب می‌نویسند.



به روزرسانی ۲۲:۳۶ روز بیست و سه آذر ۱۳۹۹. به دقیقه‌ی ۰۳:۱۸ آهنگ گوش کنید: "اگه تو چاقالا حریف نداری این‌جا می‌کشمت بالا عین روح الله زم".

تا جایی که من خبر دارم، این آهنگ (حاجی دستخوش - اپیکور) چند روز پیش از اعلام قتل قانونی (اعدام دستپاچه) روح الله زم در بامداد روز بیست و دو آذر ۱۳۹۹ منتشر شده بود. لازم می‌دانم بنویسم این قتل از نظر من هنوز ثابت نشده است و اطمینان کردن به خروجی های جمهوری اسلامی و استناد به چند فیلم از یک مزار در گورستان که عکس زم روی آن گذاشته شده است، دلیلی بر اعدام (حذف فیزیکی و قتل) نامبرده نیست.



به روز رسانی ۰۰:۳۴ بیست و چهار آذر ۱۳۹۹. یک مورد دیگر که همین حالا یاد آوردم را اضافه کنم. چهره های گمنام و بسیار حرفه ای که در یوتیوب مشغول هستند و به شکل کاملا سازمان یافته، محتوا را در اختیار دارند. گویا ایشان که در اسکرین شات زیر می‌بینید، یکی از آن نخبه‌ها هستند. گوگل با آن‌هاست. برای راستی آزمایی، توییت ها را جستجو نکردم! چون در صورت فقدان یا فیک نیوز نیز از شارلاتان بودن امید دانا کم نخواهد شد.




نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

استرالیا در فهرست انتشار اپلیکیشن های دولتی ردیابی کووید ۱۹

حقوق کدام زن ها؟. کدام حقوق بشر؟. کدام عدالت و برابری و انسانیت؟. خطاب به آخوندهای مجری جنگ زرگری جمهوری جعلی اسلامی