به وقت کسالت و مریضی و ناتوانی و بیحوصلگی
سه روز پیش در تکرار دوازده سالهی مراجعه به کلینیک قند، با مادرم به ساختمان چند طبقه و بسیار شلوغ کلینیک در غرب تهران رفتیم. کمتر از سه ساعت آنجا کنار مردمی بودیم که هرکدام برای ملاقات با پزشک موردنظرشان، به آنجا آمده بوند. پس از پایان کار و پیچیدن بخشی از نسخه ها، به خانه بازگشتیم و پس از سه ساعت و حدود نیمه شب، علامت شدید بیماری در من هویدا شد. به مادرم چیزی نگفتم تا بار روانی کووید ۱۹- کرونا بر او وارد نکنم ولی او نیز از صبح روز پس از رفتن درمانگاه و بدون اینکه متوجه وضعیت من شده باشد، بیمار شد. امشت حال هر دوی ما بهتر از روزهای گذشته است و خوددرمانی با قرص سرماخوردگی و ویتامین سی پاسخ داده و هنوز به مرحلهی بحران نرسیدهایم. امیدوارم برای مادرم مشکل جدی پیش نیاید، اینجانب نیز آمادهی هر پیشآمدی هستم، البته بدون داشتن بیمهی تامین اجتماعی و پول و حتی یک همراه درجه یک و پرستار. امشب نمیخواستم پستی ارسال کنم ولی چند دقیقه پیش توییت یک آدم رذل و کثیف از لندن برآنم داشت تا اعتراضی بنویسم و حین نقل داستان روزهای گذشته، از پرداختن به آن موجود ضد ایران و ضد امنیت جوانهای کشورم منصرف شدم تا روزهای پیش رو.
تاریخ روز جاری ۰۰:۳۹ سیزدهم آذر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان. بدون بازخوانی و اصلاح املا و انشا.
نظرات
ارسال یک نظر