تکرار احساس
تکرار شدن تجربهی یک حس از اثرگذاری آن میکاهد و این لزوما در تجربهی احساسی دیگر یکسان نیست. برای نمونه هرگاه با ناآگاهی خودم رخبهرخ میشوم، همان شوک همیشگی را تجربه میکنم ولی شدت آن مرا به حسهای دیگری نمیکشاند و آموختهام چشم در چشم تجربهی تازه، از ثانیههایی که پیشتر برای احساس پیامدی آن تلف میکردم، برای تماشای شاخ و برگها و جزییات نمای جدیدی که مقابل چشمم قرار داشت ولی آنرا نمیدیدم، استفاده کنم. بیشک پیش از من بسیاری از دانشمندها در این خصوص نوشتهاند و پس از گذشت سالها و مطالعهی اندیشههای آنها در سازمان ها و دانشگاه ها، این تجربه ها به شکل علم و دانش دسته بندی و نام گذاری و به چندده هزارتن نیز آموزش داده شده است ولی من هرگز از آنها بهرهای نبردهام.
تاریخ روز جاری ۰۴:۰۱ بامداد هفده آذر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان.
نظرات
ارسال یک نظر