بادمجان، آموزش و پرورش، شاد، سربازهای گمنام امام زمان عاشق آموزگاری و سیاست و نهج البلاغه و بورس
این یک قصه نیست. روایت واقعیتی است که ممکن است کمی خطا داشته باشد، ولی اتفاق افتاده است. نکتهی مهم این است که «دست به آچارها»ی این حرفه و تخصص در آموزش و پرورش با ماجرا آشنا هستند و یا از جزییات باخبرند و حتی ممکن است پیشتر در همین سازماندهی مشغول بوده باشند. پس یادداشت من همگانیتر میشود و با اینکه در دسترس هیچکسی نیست و وظیفهی خودتان است تا این نوشته را دستبهدست کنید.
آغاز: یک دستفروش مقابل دوربین سخنی از دستتنگی میگوید و ویدیو در شبکه های اجتماعی داغ میشود. با در نظر گرفتن همهی جوانب (خبرسازی با سو استفاده از حضور اشخاص ناآگاه مقابل دوربین، کاری که تخصص صداوسیمای حرام زاده و کلاه سفیدهاست) و بیطرفی و خودداری از داوری، ویدیو را دیدم و ناگهان فارس نیوز «نقطه زن افشاگری» از غلاف بیرون کشید و ادعا کرد حساب بانکی شخص ناشناس (مردی میانسال) را بررسی کرده و او آنطور که وانمود کرده، نیازمند نیست.
| توییت(های) فارس را پیرامون این موضوع نیافتم. چه جایگزینی بهتر از این مسلمان تروریست؟ |
توجه داشته باشید ممکن است روایت را دقیق ننویسم ولی در اصل ماجرا شکی نیست. پس از این کار فارس نیوز، بازخوردها متفاوت بود ولی یک نکتهی مشترک بین همهی اعتراضها خودنمایی کرد: «دسترسی به اطلاعات». در این مورد خاص میتوان اشاره کرد: «دسترسی به بانک اطلاعات دستفروشها که سالهای گذشته تهیه شد و احتمالا در اختیار شهرداری و وزارت رفاه و تامین اجتماعی و یکصد جای دیگر قرار دارد. دسترسی به تجهیزات و فناوری پلیسی تشخیص چهره که احتمالا در اختیار ناجا و واواک است. دسترسی به اطلاعات گستردهی بانکی و ثبت احوال و از همه مهمتر، دسترسی به خروجی رسمی خبرپراکنی». وقتتان را نگیرم و بروم سر اصل مطلب. چند روز گذشته یک خبر ساده که پس از شاهکار «شاد» آموزش و پرورش میتواند به شکل گسترده اتفاق افتاده باشد، در توییتر منتشر شد و اینبار نقطه زن خبرگزاری وزین میزان از غلاف خارج شد. آنها آموزش پرورش را واسطه قرار دادند (که کار هوشمندانهای بود چون اگر واسطهی مرتبط نمیساختند، به فوریت شلوارشان پرچم بود) و مدعی شدند "آموزش و پرورش بررسی کرده و ادعای استفادهی مشترک از تبلت برای (لاگاین شدن) دو دانش آموز صحت ندارد". خوب، فکر می کنید سخن من رو به پایان است؟. خیر. تازه آغاز بخش دوم است. خبرسازیهای پیدرپی «جهادی» به وقت کرونا- کووید ۱۹ در مسجد و پایگاه و با استفاده از آخوندهای «بسیجی» بیکار تشنهی رسانه ای شدن و تهیهی کالاهای اساسی و بسته بندی و عکسبرداری حرفهای برای نمایش عمق و وسعت و بزرگی کار و انتشار گستردهی فیلم و عکس از این اقدامهای توهین آمیز غیر انسانی، کار دست نخبههای این جریان فاسد داد و پای توزیع «بادمجان» در یک استان جنوبی کشور به پروژه باز شد.
الان که این متن را مینویسم به هیچ توییتی از خبرگزاری فارس برنخوردم که در توجیه جشن بادمجان نوشته شده باشد ولی در توییت کاربرها خواندم که اکانتی به نام «ابراهیم»، رشته توییتی نوشته و توضیحی ارایه داده و خبرگزاری ها با استناد به آن، به توجیه پرداخته اند.
حالا به بخش پایانی یادداشت میرسیم. مخاطب من حراست و بازرسی آموزش و پرورش است تا با یاری بخش فناوری ارتباطات و اطلاعات وزاتخانه، که دست یاری خبرگزاری ها را رد نمیکند، به درخواستی که مینویسم پاسخ دهند: ابراهیم کیست و آیا نیروی آموزش و پرورش استان بوشهر یا استان های دیگر است؟. پاسخ این پرسش از آنجا اهمیت دارد که او بارها خودش را آموزگار، دبیر یا معلم آموزش و پرورش معرفی کرده است. معلم و آموزگاری که «اکانت شبه امنیتی» دارد و خبر میخواند و نظر سیاسی مینویسد و به «میزان و فارس و مشرق و مهر و تسنیم و صداوسیما» نزدیک است و به شدت فرقه گراست و با هویت ناشناس برای شیعه مبارزه میکند و نظریهی بادمجان او ضمیمهی خروجی سایت ها و کانال ها میشود و بورس را به خوبی میشناسد و به احتمال قوی در بیت کوین مهارت دارد و با همهی این مشغولیتها، از تصحیح آزمون های دانش آموزهای خودش یا کلاس های درس آنلاین نیز خاطر مینویسد.
گرامیهای مسلط به شاد و ارتباطات آموزش و پرورش، چیزی که در آن شکی وجود ندارد همراهی عقیدتی بخش بزرگی از سازماندهی شما با «ابراهیم» و «دوستان» است و این اولویت نخست حساسیت من نیست. اولویت من دانش آموزها (کودک ها و فرزندهای مردم ایران) و دیتای هویتی خودشان و خانوادههای آنها و چگونگی آموزش برخط آنهاست. این که شما بزرگوارها در بیزنس «فروش دستگاه های هوشمند» برای مشارکت در کارآفرینی در کشورهای چین و آمریکا و «طرف های جنگ تراشه» و توسعهی زیرساختهای اینترنت موبایل برای اپراتورهای تبهکار با سواستفاده از پول مردم مشارکت کرده و دستپاچه و بدون امکانات ابتدایی، «شاد» را آفریدید و مفتخورهای رانت و ارز بگیر «پیام رسان های داخلی» و حتی خارجی را برای آموزش به خدمت گرفتید، بر همه روشن است. کرونا بهانهای برای تعطیلی آموزش حضوری شد، لشکر آخوندهای تنلش فاسد نژادپرست برای «معلم و آموزگار» شدن، به استخدام درآمدند و شبکه هایی خارج از شاد برای پیام رسانی بین خانواده ها و آموزگار به خدمت گرفته شدند و چشم دیدم اسنپچت هم مورد استفادهی معلمها قرار گرفته است و ابراهیمها به بورس ورود کردند و ضرر هم دادند! و خلاصه شد، آنچه نباید میشد.
این یک شکست امنیتی برای ایران است ولی پایان بازی نیست. ما در یک مقطع دیتایی از دست دادهایم که حداکثر تا ۷۰-۸۰ سال دیگر ارزش موثر خواهد داشت و از همین امروز باید برای جبران کردن اقدام کنیم. یاد آورید که پیشتر سایتها و خبرگزاری های خارجی و داخلی با آب و تاب از لاتاری مینوشتند و لینک سایت را دست به دست میکردند و جوانهای نااگاه ما با ذوق و خوشحالی، اطلاعات هویتی خودشان را در اختیار «ایالات متحده آمریکا» قرار میدادند، بلکه قرعه به نامشان اصابت کرده و به آمریکا بروند. پس از اعتراضهای شدیدی که در این مورد نوشتم، پروژهی لاتاری یکباره متوقف شد. شاید تصور کنید که میخواهم این توقف را به نام خودم ثبت کنم ولی اینجانب پی نام و شهرت نیستم و به همین دلیل در وبلاگی داخل گورستان اینترنت برای مخاطبهای خودم مینویسم. زینپس وظیفهی نگهبانی از دیتای دانش آموزهای ورودی جدید بر عهدهی وزارت آموزش و پرورش است و اگر تحرک جدی از آن وزارت خانه به چشم نخورد، خانوادهها را در جریان قرار میدهیم تا با چشم باز «فرمانهای آموزش و پرورش شبه نظامی های فرقهای» را اطاعت کنند و در صورتی که با بیمسوولیتی این وزارتخانه مشکل داشتند، از ثبت نام تازه یا ادامهی تحصیل برخط فرزندهاشان خودداری کنند. مهندس های گرامی، از یاد نبرید که یا با حقوق دولتی و کاملا سالم و متعهد به خدمت ادامه میدهید یا مکان کاسبی خودتان را از آموزش و پرورش تغییر میدهید. ارتباطات و فناوری اطلاعات ما در خطر است و این نقطهی آسیبپذیری میتواند آیندهی ایران را تهدید کند. چنانچه درکی از موضوع ندارید یا من را متوهم و نویسندهی تیوری توطیه میپندارید، اخطار میکنم که لازم است در خصوص امنیت کارهایی که میکنید، آموزش ببینید تا نقطههای که به آن فکر نمیکنید برایتان روشن گردد. ابراهیم را بیابید و به خواستهی من پاسخ مناسب دهید و از آیندهی کشور و کودکهای مورد ستم قرار گرفته نگهبانی کنید.
تاریخ روز جاری پنجم آذر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان. بدون بازخوانی و اصلاح املا و انشا.
نظرات
ارسال یک نظر