پایان پروژهی اندیشهی سیاسی فقه پویای شبه امنیتی به وقت فوران ابتذال و قطع شدن مواجب
چهل سال پیش از طریق شورش سازمان یافته با هدف پرتاب ایران به هزارها سال گذشته و سرکوب اندیشهی ایرانی با ابزار خرافات و دروغ و چاپلوسی، مسلط به کشور شدند. برای استقرار ۱۰ سال خون ریختند و اعدام کردند و در جبهه های جنگ با کشور همسایه کشتهها ساختند و شهید نامیدند تا در خیابان ها و دانشگاه ها و اداره های دولتی گورستانهای کوچک مقدس شهید گمنام بسازند و هر روز صبح خودشان را با ملاقات قبر آغاز کنند. پس از ده سال نخست، آخوندها را به دانشگاه آوردند و حالا پس از سی سال گذشتن از سانسور سازمان یافتهی دگراندیشها، جاسوسی برای کشف دگر اندیش در دانشگاه ها و حبس و بازجویی اخراج آنان، نابود کردن هرآنکه و هرآنچه هنر و فرهنگ و اخلاق و معرفت و دانش و علم نامیده میشود از طریق «وزارت ارشاد اسلامی» و صداوسیما و روزنامه و کتاب و مجله و رسانه و شبه نظامیهای وارداتی با پسوند خمینی و صدر و هزارفامیل. امروز که اختصاص پول مردم با نوشتن قانون های ضد بشری و نژادپرستانه به دیوار فولادی مطالبه های انبار شدهی مردم داغدیده و بیمار شده اصابت کرده و کفگیرها به ته دیگ خورده و خانه ها و املاک تصرف شده در شمال پایتخت زیر ذرهبین قرار گرفته و حسابهای مالی شفافتر میشوند و اختلال های روانی ناشی از قطع شدن مواجب، به رسانه های خود فروختهی بیهوده و بیارزش و آسیبرسان به جامعه (بخوانید ذهن مردم ناآگاه و عقبنگهداشته شده) رسیده، خانم ها- آقاهای آخوند به یکدیگر ناسزا میگویند و پس از مرگ یک آخوند و وقت عزای سفارشی- پولی اینترنتی، گروه های مختلف آشکارا به فحاشی میپردازند.
خواهر و برادر مسلمان؛ همه اندیشهی تو و آروغهای روشنفکری دینیتان ناشی از شکمسیری است. شکم سیری یعنی پر کردن شکم از راه بیدردسر طی سالهای دراز. صدای شما را سالهاست که از حوزهی علمیهی قم و تهران و مشهد تا لندن و مسکو و پکن و واشنگتن شنیدهایم و درجا زدنتان در اندیشه را شاهد بودهایم. آنها که فحاشی معترضهای واقعی به «آخوند»ها، جدا از گیسکشیهای فرقهای اعضای سفرهی انقلاب، را بیادبی مینامند خیلی خوب میدانند که خشم مردم ناشی از سرکوب است. همان وقت که با آسودگی امنیتی و اسلحهی شخصی داخل داشبورد خودروی دولتی، هم دانشگاه را خواستید و هم به پاساژهای نوساز و پرشمار شهرها، منارهی فرقهای چسباندید و هم صداوسیما (رادیو تلویزیون مردم) را تصاحب کردید و هم فرهنگسرا ساختید و فهرستی از دانشگاههای جعلی در سراسر دنیا ایجاد کردید تا اثبات کنید چرا موسیقی حرام است و حجاب واجب و چندین سازمان رسانهای خارج از ایران علم کردید تا آموزههای شما را با چاشنی لنگ و پاچهی لخت زن ها و باز نگهداشتن چاک سینههای درشت با تلفیق موسیقی مقابل دوربین با رنگهای استاندارد را مقابل محتوای صداوسیمای مداحهای هفتتیرکش قرار دهید تا بازار مخابرات و ارتباطات و مافیای تلویزیون و شکر و پیتزای خارج از کشور به نشخوار بپردازد، فکر نمیکردید حاصل اندیشهتان پس از سی سال چه خواهد بود؟. کارتان به جایی رسیده که دهان کثیفتان را که جز به دروغگویی و تملق و یاوه باز نشده را میگشایید و «فقه پویا» را بیان میکنید که ثمری بهجز اقدامهای احمقانه برای کسب بودجه و ادامهی زندگی انگلوار نداشته است. «نذر آب»، «نذر خون»، نذر نوار بهداشتی و نذر آخور برای حیاتوحش حاصل رها کردن کسانی است که برای بقای اندیشهی خودشان دست به جنایت زدهاند و از فحش خوردن متعجبند. یکی با پنجاه سال سن و سابقهی مدیریت کانالهای جوک و راهبری اکانتهای ناشناس هتاک و رکیک نویس و کپی خبر و تملقهای هرروزه، پیراهن پدر اندیشه و رسانهی هوشمند ایران میپوشد و برای فقدان فلان آخوند توییت فاخر قلمی میکند و دوست او در واشنگتن، در حالی که گره کراوات خودش را سفت میکند، فقه پویای شیعه را پس از این فقدان یتیم میخواند. چه باور کنید و بپذیرید یا همچون همیشه با پول و اسلحه صدا و اندیشه را خفه کنید تا نبینید و نشنوید، این نگاهی از بیرون بود به وضعیت سالهای گذشتهی شما. خالی از انسانیت و اندیشهی سالم برای زندگی. حالا دیگر باید تغییر کنید. باید دست بر زانو گرفته و برخیزید و از حجرهی تاریک بیرون بیایید و سکوت و مطالعه کنید و ریاضت بکشید و زندگی را درک کنید و این در شرایطی اتفاق میافتد که ثابت نشود دست در خون مردم بردهاید یا در قاچاق زن و اعضای بدن و آرد و اسلحه مشارکت داشته اید.
تاریخ روز جاری بیست و دو آبان ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان. بدون بازخوانی و ویرایش املا و انشا.
نظرات
ارسال یک نظر