عجیب و واقعی
شب و بامداد روز گذشته در خواب دیدم با دو تن از کاربرهای مهوع و منفور توییتر (یک خانم و یک آقا از اروپا و آمریکا) سهترک پشت یک موتور سیکلت به رانندگی کاربر مرد نشسته بودیم و گل میگفتیم و گل میشنیدیم!. یاد ندارم سخن ها چه بود و به چه دلیل به داخل یک بوستان (جایی شبیه یک پارک سرسبز با اختلاف سطح بسیار زیاد) رفتیم و آنها من را جا گذاشتند یا یکدیگر را گم کردیم. من که از یافتن آندو مایوس شده بودم، به سوی تاکسیهای خطی رفتم و آن شهر را خارج از ایران یافتم! و به راننده حالی کردم که پول معتبر ندارم و کارت بانکی هم در این کشور معتبر نیست و او سوارم کرد تا مسیری حدود چهارصد کیلومتری را بپیماییم و سپس از خواب پریدم. با اینکه هویت هر دو کاربر توییتر را کاملا شفاف یاد میآورم ولی از سخن ها و چرایی خروج از کشور هیچ یاد ندارم. خداوند همهی ما را آدم کند.
تاریخ روز جاری پنجم آذر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان.
نظرات
ارسال یک نظر