پرونده‌ی بیمه تکمیلی جراحی چند ماه پیش مادرم و خواب عجیبی که دیدم

 دو روز پیش برای گرفتن پرونده‌ی بیمه‌ی تکمیلی مربوط به عمل جراحی مادرم، پس از سه ماه فس فس بیمه‌گذار و کارگزارهای تامین اجتماعی به ساختمان اصلی بیمه‌ی ... در خیابان وزرا رفتم. سالن کوچک لابی ساختمان که شبیه پاگرد بزرگ بود و با یک میز بلند امنیتی تزیین شده بود و یک میان‌سال گردن کلفت نشسته بود. از من نام صاحب پرونده را خواست (مادرم) و نسبتم را پرسید و در پاسخ درخواست کارت ملی من غرغر شنید که: نمی‌دانستم جلوی درب احراز هویت می‌کنید و کارت ملی جدید همراهم نیست و ممکن است قدیمی و پانچ شده را همراه داشته باشم، گفت: اشکالی نداره، همان را بده. شستم خبردار شد کرونا و امنیت را چک می‌کند و یاد ورودی های وزارت خانه ها و پادگان ها افتادم. درست همان وقت، آن آخوند مشنگ احمق حقوقی وزارت ارتباطات که نامش را یاد ندارم، با مدیر بلاگفا و چندی از اطرافیان امیر ناظمی پفیوز مشغول دعوای توییتری بر سر توزیع داده های کرونایی ها به سرورها و سایت های خدمات شهری خصوصی بودند. خواستم بگویم مملکتی که بیمه و کارگزاری تامین اجتماعی، با پول جراحی بیمه شده‌ی بازنشسته که زیر قسط و بدهی هر ماهه هستند و از بازی‌های آنلاینی هم‌چون بورس و بیت کوین سر در نمی‌آورند، سه ماه بازی می‌کنند و مراجعه کننده را به وقت شیوع شدید کووید ۱۹ در پاگرد برج گران قیمت چندین طبقه، در معرض آمد و شد مراجعه کننده ها و کارمند ها قرار می‌دهند، توقع نداشته باشید به حریم خصوصی و سلامت و جان و شعور کسی احترام بگذارند و سازمان کیری فناوری ارتباطات و اطلاعات را ملزم ندانید که عدالت کارآفرینی را رعایت کرده و به خرده کسب‌وکارهای زیان دیده حمله نبرند. البته حاشیه هایی هم‌چون زورستانی با هماهنگی بازی‌گرهای اصلی داخل ایران (حمال‌های گوگل و آمازون و اوبر و دوستان) و حذف‌های بی‌سروصدا و ادغام های امنیتی و راه اندازی فروشگاه های زنجیره‌ای پرشمار تحت تسلط نورچشمی‌های هفت‌تیرکش و آخوندهای مفت‌خور مقدس و تامین رانتی کالاهایی که پیش‌تر در کسب‌وکارهای خصوصی عرضه می‌شدند و از رده خارج کردن کارخانه های داخلی رقیب با استفاده از ظرفیت های گمرک و برادر چین و هند و روسیه و ترکیه و... همیشه شنیده می‌شوند.

حالا قرار است فردا دوباره به همان ساختمان بروم و خدا می‌داند این‌مرتبه کرونا را در آغوش خواهم کشید یا نقص پرونده‌ام برطرف خواهد شد.

در ضمن همان دو شب پیش خواب بسیار واضح و عجیبی دیدم. یکی از بانوهای سوپراستارهای سینما که توییتری قهاری نیز هست، یک‌باره درب سمت شاگرد خودرویی که من پشت رل آن بودم را باز کرد و نشست و بسیار خودمانی به سخن گفتن پرداخت و پس از حال و احوال یک‌طرفه گفت باید زود برود و پاکتی دستم داد که چند تراول چروک و کهنه به مجموع ۵۰۰ هزار تومان داخل آن بود و از دستش به کف خودرو ریخت و وقتی گفت چه کسی آن‌را برایم فرستاده خشکم زد و پرسیدم: تو (هنرپیشه سینما) آن زن را از کجا می‌شناسی؟ و از خواب پریدم. «آن زن»، زن خوبی که چند سال پیش دورادور آشنا شدیم و چند ملاقات عمومی و خانوادگی داشتیم و سپس ارتباطمان کاملا قطع شد و من همیشه دوستش داشتم و به او احترام می‌گذاشتم. خلاصه که ساقی های موتوری، عجیب مردمانی هستند خوشگلم. خیر باشه.

تاریخ روز جاری ۰۰:۳۸ بامداد بیست آبان ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

استرالیا در فهرست انتشار اپلیکیشن های دولتی ردیابی کووید ۱۹

حقوق کدام زن ها؟. کدام حقوق بشر؟. کدام عدالت و برابری و انسانیت؟. خطاب به آخوندهای مجری جنگ زرگری جمهوری جعلی اسلامی