به مادرم و مصرف کننده های انسولین

 مادرم؛ یاد می‌آوری ماه گذشته همین روز را؟ و ماه‌های گذشته‌ی آن در روزهای تکراری، که پی انسولین وارداتی قلمی برای تو می گشتم؟. تو این یادداشت را نمی‌خوانی ولی اگر روزی به این نوشته دست یافتی بدان که اجازه ندادم فشار روانی ناشی از بی‌نظمی در توزیع دارو به تو منتقل شود و من همه‌ی نگرانی‌های آن را سهم خودم دانستم. همان سال گذشته (هم‌وقت با آغاز عملیات سراسری ضد قاچاق دارو توسط اینترپل) که آغازی بر داستان کم‌بود و نایاب شدن داروها بود، دریافتم دلیل های پس پرده‌ی اختلال در تامین انسولین در پایتخت یکی دوتا نیستند و سفره، میزبان چندین میهمان است. همان روزهایی که سعید نمکی وزیر بهداشت با بوق و کرنا به آزادراه کرج- قزوین(؟) رفته بود تا کارخانه‌ی تولید دارو به نام ستاد اجرایی یا آستان قدس افتتاح کند و مرتب آیه‌ی قران و روایت و مداحی فرقه ای توییت یا در رسانه ها منتشر می‌کرد و مقابل بکگراند پرچم سیاه عزای امام حسین از خودش تصویر می‌گرفت به پخش صداوسیما می‌رساند. همان کارخانه هایی که تو و من باهم در آزادراه البرز- قزوین- مسیر گیلان- به چشم خودمان می‌بینیم که به‌جای نام کارخانه، با خط و طرح عربی نام امام رضا را بر دیوار خودشان نوشته و به جای پرچم ایران، چندین پرچم سیاه افراشته اند. همان روزها بود که کم‌کم دانستم آدم‌هایشان که اتفاقا همه دین‌دار و فرقه‌گرا و دارای پوشش های بدن (لباس) با برند پیامبر اسلام یا پیامبرهای دیگر دین ها هستند، در کانادا و اروپا و بریتانیا و آمریکا و چین و هند و استرالیا و کشورهای دیگر، در توییتر و شبکه های اجتماعی خصوصی به دفاع از کاسبی لعنتی خودشان مشغول هستند و اتفاقا استاد خفه کردن صدای مخالف ها!. از ماه گذشته فرضیه هایی پیرامون لزوم تجویز این دارو برای همه‌ی اشخاص دیابتی یا مشکوک به دیابت و یا وجود مافیایی با دستورکار ایجاد بازار برای داروهای کم‌اثر و یا حتی بی‌اثر را با خودم مرور کردم و سعی داشتم در اطلاعات تخصصی ورود کرده و از آن سر درآورم تا شاید به سندی برای اثبات فرضیه ها دست یابم و بر خود لرزدیم از این همه پستی انسان ها، از این‌که زندگی شهری چه بر سر ما آورد و اندیشیدم در شهرهای کوچک و روستاهای ایران و کشورهای همسایه چه بر سر مردم بی‌دفاع و بی‌صدا و بی‌نماینده و بی‌رسانه، گروگان گرفته شده توسط قدرت های جهانی مسلط به تراشه و عامل های بومی‌شان، می‌گذرد؟. امروز با فرضیه های تازه‌ای سر می کنم و نمی‌دانم اگر روزی لازم باشد در موردش با تو سخن بگویم، باید چگونه و از کجا آغاز کنم و چگونه نتیجه‌ی ماه‌ها و سال‌ها مطالعه را با زبانی که می‌فهمی به تو حالی کنم؟. این‌هایی که هشتگ می‌زنند «انسولین نیست» نمی‌دانند که تو باقی مانده‌ی سهمیه‌ی ماه گذشته‌ی خودت را در یخچال گیلان جا گذاشته ای (نمی‌دانم دقیقا چند قلم و به چه رنگ هایی) و امروز رضا، برادرم، رفت و هر دو نوع انسولین مورد نیاز تو در داروخانه موجود بود و به دلیل این‌که چند روز به تاریخ تحویل سهمیه‌ی ماه تازه باقی مانده بود (حدود ۶-۷ روز) نتوانست نسخه‌ات را بپیچد و چند قلم آزاد طوسی رنگ (ساخت ایران و جایگزین شده‌ی با نمونه‌ی خارجی در ماه های گذشته) که تمام کرده بودی با قیمت آزاد حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار تومان خریداری کرد و به خانه بازگشت. حالا چند عدد نارنجی که از پیش در یخچال تهران داشتی و همین سه طوسی که امروز رضا برایت خرید، تا ۱۵ روز آینده نیاز به پیچیدن نسخه را رفع کرده است ولی من نمی‌دانم چگونه به گوش مردم فرودست نیازمند و مصرف کننده‌ی این دارو برسانم که اختلاف قیمت فاحش یک کالا با عنوان های دولتی و بازار آزاد، قطعا فساد و بازار سیاه می‌سازد و این نقص به بانک و اقتصاد و فناوری اطلاعات و زیرساخت های کامپیوتری- شبکه های ملی بی‌طرف و عادلانه‌ی امنیتی و سواد رایانه ای پزشک ها و نرم افزارهای رابط کاربری ساده نسخه نویسی و تجهیزات حاوی «تراشه» مربوط است و نه انحصارا به پزشکی و دارو و یا اسلام و امام رضا و امام حسین و مقدسات فرقه‌ی جنایت‌پیشه‌ی شیعه و وقتی سخن از کم‌کردن دوز (کنترل دقیق‌تر مصرف و تلاش برای مدیریت خوراک و قند مصرفی) مطرح می‌شود، چه عواملی مقابل چشمم رژه می‌روند که به بیمارسازی و بیمارکردن عمدی مردم منتهی شده و بازارهای رنگارنگ تولید دارو را تشکیل داده است. مادر عزیزم، تو چادر مشکی و اعتقادهای فرقه‌ای که با صداوسیمای حرام‌زاده و رسانه های تروریست به مغزت فرو کرده‌اند را پاس‌دار و هم‌چون سی‌سال گذشته، روزی میانگین ۱۲۰ دقیقه صرف نمازها و دعا کن و به ورزش و تحرک و نشاط و ساز و آواز و رنگ و روان اهمیتی نده و من هم به عنوان پسرت قول می دهم انسان باقی بمانم تا هم امنیت روانی و جسمی تو را از هر نظر تامین کنم و هم به امنیت میلیون ها ایرانی و عراقی و افغانستانی و پاکستانی و ترک و عرب و مردم کشورهای آسیا فکر کنم که چگونه در گرداب خصوصی سازی و سرمایه داری و مصرف گرایی و فریب و کفتارصفتی اندیشمندهای جنایت‌کار و دانشمندهای تبه‌کار و آخوندهای دلال حرام لقمه‌ی دین ها و مقدسات! و بازوهای رسانه ای‌شان گرفتار هستند، شاید دردی از درد چند انسان بکاهم یا مرهمی بر زخمی باشم. دعایی که تو هر روز زمزمه می‌کنی برای هر دوی ما کافی است و متشکرم که هستی و سهم نماز و دعای من را عهده دار شده ای. تاریخ روز جاری بیست و هشتم مهر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

استرالیا در فهرست انتشار اپلیکیشن های دولتی ردیابی کووید ۱۹

حقوق کدام زن ها؟. کدام حقوق بشر؟. کدام عدالت و برابری و انسانیت؟. خطاب به آخوندهای مجری جنگ زرگری جمهوری جعلی اسلامی