بازگشت از استان گیلان؛ بیست روز بدون اینترنت
پیشتر نیز جمله های مشابه این نوشتهام: «ساعت پایانی روز سوم مهرماه ۱۳۹۹ با هدف خدمت و ارایه سرویس به پدر و مادر عزیزم، به استان گیلان سفر کردیم و ساعت های پایانی روز بیست و دوم مهر ۱۳۹۹ دوباره به تهران بازگشتیم». ولی این مرتبه به جزییاتی اشاره میکنم تا بدانید در حاشیهی ۲۰ کیلومتری شهر رشت چه می گذرد. سال گذشته پدر و مادرم با استفاده از پول های ارثیهی خانوادهی مادرم و درخواست وام با بهره و قسط های سنگین از یکی از بانکها، در یکی از روستاهای شهرستان رشت و حریم قانونی مدیریت شهر «سنگر» خانهای کوچک حدود ۹۰ متر خریدیم تا سالمندها و ستون های خانواده از دود و دم و آلودگی شهر تهران دور شوند و هماینک در آستانهی یک سالگی این اقدام متوجه شدیم که امکانات زیستی و زیرساخت های حیاتی در روستاهای این استان به شکل دردآور و تبعیض آمیزی با کلانشهرها تفاوت دارد و هیچ چیزی سرجای خودش نیست و اگر باشد هم پایداری ندارد. بنای نوساز (بساز بنداز) احداث شده در یک قطعه زمین کشاورزی که به خانوادهام فروخته شده است، از ابتدا برق و آب لولهکشی و گاز شهری لولهکشی (هرسه دارای کنتور رسمی مصرف) داشت و پدرم پس از گذشت سه ماه از تصرف ملک، اقدام به خریداری یک خط تلفن ثابت از شرکت مخابرات ایران کرد که پس از طی شدن مراحل اداری و گذر از موانع طبیعی و مصنوعی! موفق به دریافت بوق و دیتا شد که شرح رنج آن را پیشتر در وردپرس و بلاگر نوشتهام. در شش ماه گذشته دو مرتبه و به دلیل «کوتاه بودن سه تیرک نگهداری و انتقال کابل خط های تلفن حدود ۱۰۰-۲۰۰ مشترک از مجموع ۲/۰۰۰ تا ۳/۰۰۰ مشترک تلفن ثابت در کل محدودهی روستا» (اظهارات معینی رییس مخابرات سنگر)، بخش مشخصی از شبکهی کابلی مخابرات، هدف سرقت قرار گرفته و ارتباط قطع است و به گفتهی همتی، پیمانکار منطقه یا مسوول مخابرات روستا که گزارش های کتبی سرقت ها را تهیه کرده، بلند کردن یک متری ارتفاع این سه تیرک میتواند از وقوع دوبارهی سرقت جلوگیری کند. آقاها نعمتی و معینی فراموش کردهاند که اسفند ۱۳۹۸ و پس از بارش سنگین برف در بخشهایی از گیلان، چگونه سقف فرسوده و ناایمن مرکز مخابراتی روستا تاب سنگینی برف نیاورد و فروریخت و تعمیر و راهاندازی آن بیش از شش ماه به درازا کشیده شد و «مسوول بازرسی مخابرات گیلان، پیگیر کار قطعی کابل منطقه» که نامش را از یاد بردم، فراموش کرده طی نه۹ ماه گذشته مشتری شماره تلفن های بازرسی کل استان گیلان و خرابی تلفن شده بودیم و چه وعدههایی به ما دادند. سرانجام سفر، ما که تمایل به بازگشت نداشتیم مقابل استعمار فناوری و مافیا سر تسلیم فرود آوردیم و ساک های خودمان را جمع کردیم و به جهنم تهران بازگشتیم تا سرب و سم و آلودگی نفس بکشیم و مانند میلیونها تن دیگر از شهروندهای خودمان به دلیل توسعه نیافتگی ناعادلانه، مرگ در کلانشهرها را به زندگی فلج و سانسور شده در روستاها برتر بیابیم!. پرسش من از مسوول های دزد و بیشرف مخابرات تروریست استان گیلان و کشور این است: به فرض که من بومی نیستم و نژادپرستی و انگیزه های قومی یا تسویه حساب های محلی با قوم و خویش های فاسدتان و یا چشم وهمچشمی و دیگر حاشیه ها انگیزهی این قطعی ارتباط باشد، آیا همهی آن ۱۰۰-۲۰۰ مشترک «بیچاره» غیربومی هستند و نیازی به خط تلفن ثابت و اینترنت پایدار ندارند؟. آیا من باید ۴۰۰ کیلومتر به شهر خودم بازگردم تا پس از برقراری ارتباط با اینترنت در وبلاگم بنویسم ساکن های محلی و بومی به اینترنت تلفن همراه نیز دسترسی درستی ندارند و پوشش امواج مضر الکترو مغناطیسی ناقص و ناکافی است؟. آیا مافیای رسانهای گیلان، که کره خرهای تازه به دوران رسیدهشان با شاه نیز فالوده نمیخورند!، ساکن همین روستاها و حاشیهی شهرها نیستند و از کاستیهای اساسی مردم آگاهی ندارند؟. آیا شما فکر نمیکنید اپلیکیشن تروریستی «شاد» محصول بت و گاوپرستهای فرقهی تروریستی شیعه مسلط بر وزارت دزد و جنایت کار آموزش و پرورش، باید در دسترس کودک ها باشد تا بتوانند وقت کرونا، در کسب آموزههای دینی- فرقهای دیکته شده به معلم های «ناچار و گزینش شده» و آخوند- معلم های نفوذی موساد حوزهی قم و آستان قدس در و.آ.پ در اسنپ چت و تلگرام و واتسآپ و روبیکا بپردازند؟. آهای آقای مسوول پیگیری قطعی منطقهی حاشیهی سنگر در بازرسی مخابرات کل استان گیلان که نامت را در آینده به این پست اضافه خواهم کرد، آیا من را شناختی و بهجا آوردی؟. من همانم که به تو گفتم: «نمیدانم اگر مخابرات در تسلط سپاه نبود، اوضاع مردم چگونه میبود؟» و تو در پاسخ خندیدی!. حالا اطمینان دارم که بهجا آوردی. آگاه باش که سانسور سازمان یافتهی مردم ناآگاه جرم است. آگاه باش که میدانیم بلند کردن ارتفاع سه تیرک آهنی در کل مسیر انتقال کابل به وسیلهی جوشکاری و اضافه کردن لولهی سیاه سه اینچ، کار نصف روز تیم فنی مخابرات است. آگاه باش که میدانیم فقط سیآیای و کاگب و موساد و امآیسیکس و پاسدارهای گمنام چین و فرانسه و آلمان برای «عقب نگاه داشتن جامعه ایران و کشورهای رقیب از طریق ترویج خرافه و ناآگاهی و اختلال در آموزش یکپارچهی و استاندارد ملی» برنامه ریزی دقیق و بودجهی نامحدود دارند. آگاه باش که فساد مافیای بین المللی و عملهی داخلی آنها افشا شده و پای کارمندهای پایین دست مخابرات به عنوان سربازهای گمنام امام زمان، گیر است و باید پاسخگوی بیکفایتی و بیمسوولیتی و چپاول و فرقه گرایی و توهین به مردم و کشورم ایران باشند. آگاه باش کسانی که «بستر امن و عادلانهی اظهارنظر و بیان نظرهای شهروندهای ایرانی در داخل کشور» را فراهم نکرده و در ایجاد شدن آن اختلال به وجود آوردند و از میلیونها ایرانی، کاربرهای آویزان به شبکه های اجتماعی و اپلیکیشن های پیام رسان خارجی ساخته اند، مجرم بین المللی و کاسب دیتا و دلال هویت و اطلاعات به سود بیگانه ها و مسوول صدور صدها هزار شغل- که حق جوان های ایرانی است- به خارج از کشور هستند و ما دیگر حق خودمان را از قوقه قضاییهی حرام زاده مطالبه نخواهیم کرد، بلکه بازوهای مافیای بین المللی که از آنها حمایت میکنند را هدف تهاجم تبر انتقام قرار خواهیم داد و با هیچ سروریس امنیتی دولتی و هیچ کشوری شوخی نداریم. آگاه باش همهی زیان های مالی وارد شده به شهروندها از ناحیهی قطعی تلفن و سوختن حجم اینترنت را از بانک های حرام زادهی جمهوری اسلامی و حجم فروش ها مطالبه می کنیم و باز میستانیم و از آن مهمتر آسیب های روانی و اجتماعی و فرهنگی وارد شده به مردم کشورم را با زندان های طولانی مدت و حبس ابد پاسخ خواهیم داد.
تاریخ روز جای بیست و چهارم مهر ۱۳۹۹. استان تهران. مهدی حیدریان. ویرایش و کامل نشده است.
پس از بازگشت از گیلان و شامگاه ۲۲ تا عصر روز ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ نیز در تهران بدون اینترنت بودم زیرا مخابرات استان تهران خط تلفن بیست و چند سالهی ثابت خانهی پدری را به دلیل بدهی ۱۱۸ هزار تومانی قطع (یکطرفه) کرده بود و در اقدامی بیسابقه دیتای اینترنت نیز قطع بود! و تا وقتی پول واریز نکردیم، وصل نشد و پشتیبانی ۲۰۲۰ نیز حاضر به گفتوگوی مستقیم نشد و به پیام ضبط شدهی ما و درخواست وصل موقت اینترنت برای چند ساعت شب تا بازگشایی بانک ها توجهی نکرد.
نظرات
ارسال یک نظر