بدون عنوان

وقت: بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹- ۱۸:۰۰ یک عصر شنبه‌ی کرونا زده
جا: یکی از خیابان های جدا شده از میدان کندی تهران
در فاصله‌ی پیاده کردن مادرم مقابل یک ساختمان پزشکی و پارک کردن در ۳۰-۴۰ قدمی و بازگشت کنار مادر، یک موتوری قلدر مقابلم قرار گرفت و در پیاده رو هم رها نمی‌کرد و فاصله‌ی اجتماعی را به حداقل ممکن رساند و می‌خواست با عصبانی کردن من، فاصله‌ی اجتماعی را کاملا از بین ببرد و هم‌آغوشی پدید آورد. زنگ ساختمان را زدم و مادر را وارد کردم و یاد آوردم باید به سوی خودرو بازگردم و او که موتورش پلاک شهربانی نداشت بسیار خوب می‌دانست کنار کدام درب های خودرو توقف کند و راه را ببندد تا من نتوانم پشت رل قرار بگیرم (قصدم از بازگشت به سمت خودرو، برداشتن مدارک پزشکی و دفترچه‌ی بیمه‌ی مادرم بود که جا گذاشته بودم و وقتی راهم را سد شده یافتم، از سوی دیگر خودرو آن ها را از روی صندلی عقب برداشتم) سپس در یک دیالوگ کوتاه به او حالی کردم که باید برود و حالا وقت مناسبی نیست، و او رفت .
نتیجه گیری غیر حرفه‌ای: به حد کافی درگیری های خانوادگی برای نگه‌داری کردن و حفظ سلامت و زندگی پدر و مادرم دارم. خانواده‌ی من هیچ چیزی از من نمی‌دانند و داخل بازی کسی نیستند.
تاریخ روز جاری بیست و نهم تیر ۱۳۹۹- ۱۳:۴۵. تهران. مهدی حیدریان.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

استرالیا در فهرست انتشار اپلیکیشن های دولتی ردیابی کووید ۱۹

حقوق کدام زن ها؟. کدام حقوق بشر؟. کدام عدالت و برابری و انسانیت؟. خطاب به آخوندهای مجری جنگ زرگری جمهوری جعلی اسلامی