حواس امنیتی ها فقط جمع امنیت ضد تروریستی نیست، آنها با پول مفت و دیتای مردم هم رابطهی خوبی دارند
سالهاست خط تلفن همراه- موبایل- همراه اولم را در بیوگرافی تنها اکانت توییترم نوشته ام و از طریق یک تلفن قدیمی و از کار افتاده که همیشه به پریز برق وصل است، آنرا روشن نگه داشته ام و هزینهی ماهانهی اشتراک داده ام تا شاید به درد کسی بخورد و گره از کار یک شهروند که مشکل حقوق بشری دارد، باز شود (در عکس پایین سمت راست). سال گذشته که کودک ها (خواهرزاده ها) باتری آن را شکستند، به فکر افتادم گوشی خراب را با یک گوشی ارزان قیمت غیر هوشمند عوض کنم ولی موفق به تامین بودجهی آن نشدم و باتری را با چسب چسباندم و همانطور روی میز ماند تا دو شب گذشته
سوم تیر ۱۳۹۹ یک گوشی قدیمی متعلق به مادرم را در خانهی پدری یافتم (چپ در عکس بالا) و سیم کارتم را به آن منتقل کردم و پس از ساعتی، این پیامک (تصویرهای زیر) را دریافت کردم. نخست با توجه به اینکه طی پانزده روز گذشته دو مرتبه از طریق پیامک و یک مرتبه از طریق ارتباط تلفنی و گفتوگو با اپراتور شماره تلفن ۹۹۹۰ درخواست تعویض سیمکارت قدیمی دادم و سیمکارتی برایم پست نشد، تصمیم گرفتم پاسخی برای همین پیامک «همتا» ارسال کنم تا ناهماهنگی و ناکارآمدی بخش های دیگر را با «رجیستری» مقایسه کنم ولی پس از کمی فکر کردن، نوشتن پاسخ در وبلاگ را انتخاب کردم که به شرح زیر میخوانید.
سازمان اطلاعات و امنیت کشور، وزارت اطلاعات؛ من تا حدودی به اهمیت رصد شماره های تلفن (سیم کارت ها) و گوشی ها و لزوم تسلط پلیس- پلیس آگاهی- پلیس بین الملل- سازمان امنیت ملی- سازمان (آژانس) اطلاعات مرکزی بر سیم کارت ها و گوشی های تلفن همراه آگاه هستم و تا اینجای کار قدردانی نیز میکنم زیرا یکمرتبه دزد خانه ام را با رهگیری یک گوشی تلفن همراه پیدا کردید و تحویل دادگاه دادید. اما به بهانهی دریافت این پیامک پرسش ها و سخن هایی بسیار مهم را با شما مطرح میکنم: آیا روزی که چند اپراتور در یک کشور راه اندازی و «کاسبی» داغ شد و تجهیزات با پول های مردم غرق شده در چشم و همچشمی و مصرف گرایی علم گردید و سال های پس از آن تلفن همراه جای خودش را به تلفن همراه هوشمند داد، تجهیزات و دانش شما نیز متناسب با تهدیدهای جدید و تبهکارهای فوق باهوش رشد کرد؟ و یا ترجیح دادید در یک مذاکرهی برد- برد! با تولید کننده ها و صاحب های «فناوری تولید تراشه» وارد یک بازی پر سود بشوید تا هم کارآفرینی! کنید و هم بر اندیشهی مردم تسلط یابید؟. آیا آنروز فکر میکردید که وضعیت امروز دنیا چنین باشد؟. اجازه بدهید مشخصا بنویسم کدام روزهای گذشته را میگویم. همان روزهایی که مارک زاکربرگ مثل سرطان رشد خودش را آغاز کرد. چه سالی بود؟ خاطرتان هست؟. همان سال ها که هنوز توییتر آغاز به کار نکرده بود و نطفهی اینستاگرام بسته نشده بود. امروز وضعیت کشور من این است، فناوری رها شده به کام دلال های شرقی و غربی با هدف تحمیل نادانی و تحمیق جامعه که آدم ها و دلال های خارجی پروژه ها تا ساختمان دولت و صندلی کناری رییس جمهور نفوذ کرده اند (صندلی خود حسن روحانی بماند برای بعد) و حالا دست به کمر میزنند و از آدم و عالم طلبکار هستند که چرا جلوی کار ما را میگیرید؟. البته اشتباه نشود، انگشت اتهام فقط متوجه شما نیست ولی متهم ردیف اول شما هستید که سالها پیشتر از تلفن همراه، اختیار کنترل افکار عمومی را به صداوسیمای حرام زادهی تروریست دادید تا به یک سازمان ضد اطلاعاتی- ضد امنیتی جهانی تبدیل شده و حالا اینقدر قدرت داشته باشد که به سادگی نوشیدن یک لیوان آب، آدم حذف کند و صدای مخالف را از همان پلتفرم های شرکت های خصوصی شرقی و غربی ببرد. داستانی که نوشتم زیاد برای من و سازمان های امنیتی پیچیده نیست و امکان دارد خوانندهی عادی احتمالی (و بعید، به دلیل فیلترینگ و سانسور هدفمند) این یادداشت، هیچ چیزی از منظور من متوجه نشود ولی میتوان جزییات را به گونهای تصویر کرد که خوانندهی عادی نیز متوجه همهی جزییات بشود و مردم نیز پشت پردهی فساد مخابرات ها و اپراتورها و کانال های تلویزیونی و مافیا بین المللی آنها را درک کنند و با بخش مهم آن یعنی توهین به شعور و اندیشهی مخاطب و تسلط بر دولت های غیرقانونی آشنا شوند. شاید لبخند بزنید و بگویید دیگر اهمیتی ندارد، ولی وقتی پای نام ها میان بیاید، اهمیت خواهد یافت. به نمونهی زیر دقت کنید. امیر ناظمی با وقاحت چنین توییتی نوشته است و نمایشی از تباهی ورزش دنیا و تلویزیون های دنیا و اینترنت و شیوه های نوین جابهجایی پول و ارتباط های ناسالم و صداوسیمای حرام زاده به پا کرده و از ناآگاهی مردم سو استفاده میکند. این اشخاص و «دوستان» آقای آذری جهرمی که بهجز سکوت مقابل ضایع شدن دایمی حق زن ها (نیمی از جامعه) و نابود کردن شرکت های واقعی ایرانی با سو استفاده از قدرت شبه دولتی- شبه امنیتی و مافیای رسانه، امروز باید با اتهام های پرشمار از جمله نابود کردن اقتصاد و امنیت سایبری کشور و فروش دیتای ملی به بیگانه ها، مراحل دادگاه خودشان را گذرانده و مشغول تحمل کیفر باشند ولی فساد امنیتی قضایی در کل دنیاست که مانع برخورد با این جریان ها است، چه علی بابا باشد، چه دیجی کالا، چه حتی آلفابت و بزرگتر از آن. من از کارآفرینی برای نیروی جوان بومی و امنیت ملی و اهمیت درک ارتقای دانش و شعور و بر دهان توهین کننده به شعور ایرانی ها حرف میزنم و در کنار آن تقویت خودکار تجهیزات و قدرت داخلی به عنوان بخشی از جامعهی جهانی. آیا کسی هست شعور درک این ادعا را داشته باشد؟. پیشتر هم ارتش و وزارت اطلاعات را مخاطب قرار دادم ولی ظاهرا کسی دلش نمیخواهد حرف حساب بشنود. پس نباید از شنیده شدن حرف حساب در جامعهی جهانی هراسی وجود داشته باشد.

نظرات
ارسال یک نظر